بچه شیعه
شناختنشان کار سختی نیست.
توی بچگی هر وقت زمین خورده اند دستشان را گرفته اند و عادتشان داده اند بگوید : "یاعلی"
کودکی شان را توی همین مسجد محل گذرانده اند.وقتی، امام جماعت رکوع می رفت و او لابه لای صف ها می دوید و با مهرها بازی می کرد.
خاله بازی شان چادر سفید به سر انداختن و همراه مادر خم و راست شدن بود.
توی ماه رمضان کله گنجشکی روزه گرفتن و توی اربعین سقای دسته های حسین بودن ، از همان کارهایی بود که یاد گرفته بودند تا قبل از رسیدن به سن تکلیف انجام بدهند.
عادت دارند توی نمازهایشان دستی به آسمان بلند کنند و قنوتی بخوانند و سلامتی و ظهورت را از خدا بخواهند.
تربتی که سر روی آن می گذارند یا سوغات کربلاست یا هدیه ی مشهد الرضا (ع).
گلوی خشکشان که با قطره ای آب تازه می شود ،یادی از جد غریبت حسین (ع) می کنند.
مادرشان شفای همه دردهاشان را توی یکی از همین مجالس روضه می گیرد. به مادر پاکی ها ارادت خاصی دارند.
هرکجای این کره ی خاکی باشند ،توی هر قاره و جزیره ای، غروب جمعه ها بی هوا دلشان می گیرد.
برکتی اگر توی مالشان هست ،از صدقه سری همان نذر و نذوراتی ست که روزی برای تو و خاندانت کرده اند.
راستش را بخواهی، این ها فقط بخش کوچکی از نشانه های شیعیان توست.همان ها که خودت ضمانت کرده ای در مراعات حالشان کوتاهی نمی کنی و هیچ گاه آن ها را از یاد نمی بری.
ما با همین نشانه هایمان هرکجا که باشیم برای تو آشناییم و نام کوچکمان لابه لای یکی از هزاران دعایی ست که در حقمان می کنی.
کودکی و جوانی و پیری مان فدای خودت. شیعه ات را دریاب!